آخرین گزارش برای رهبر ایران.
این گزارش را در کاغذ آ4 چاپ کنید. و خیلی سریع این گزارش را به رهبر ایران بدهید.
می خواستم خبر خیلی مهمی را به اطلاع رهبر برسانم – ولی نمی گویم. و تصمیم گرفتم که: از این به بعد هیچ کمکی به رهبر نمی کنم. می دانید چرا ؟ چون رهبر هیچ کمکی به من نکرد. وقتی رهبر حاضر نیست یک کمک کوچک به من بکند – پس من نیز نباید هیچ کمکی به رهبر بکنم. (وقتی من به رهبر کمک می کنم – رهبر نیز باید به من کمک کند).
مگر من از رهبر چی خواستم. من از رهبر یک درخواست کوچک کردم. و از رهبر خواستم که: دستور دهد که: دستور اخراج مرا از دانشگاه لغو کنند. چون اینها به ناحق و غیرقانونی مرا از دانشگاه اخراج کردند. (انجام این کار برای رهبر خیلی راحت است . و با یک اشاره می توانست این کار ار بکند ولی نکرد).
البته من امروز یک فرصت دیگر به رهبر می دهم. و این آخرین فرصت برای رهبر ایران است. (و همین امروز هم باید این کار را انجام بدهید وگرنه من دیگر به شما کمک نمی کنم). و اگر شما می خواهید که من به شما کمک کنم. و باز هم برای شما کار کنم. همین الان به رئیس دانشگاه آزاد دستور دهید: سه تا کار انجام دهد:
اول: همین الان دستور اخراج مرا از دانشگاه لغو کند. و همین الان دستور دهد تا دوباره مرا به دانشگاه آزاد برگردانند. و اسم مرا وارد سیستم دانشجویان کند.
دوم: به ریاست کل دانشگاه بگویید: همین الان به موبایل من تلفن کند. و از من معذرت خواهی بکند. چون به ناحق و غیرقانونی مرا از دانشگاه اخراج کرده است. و این وظیفه ریاست دانشگاه است که این کار را انجام بدهد.
سوم: به ریاست دانشگاه دستور دهید: همین الان یک چک یک میلیارد تومانی – به عنوان خسارت و غرامت اخراج ناحق من از دانشگاه به من بدهد. (درضمن فکر نکنید که می خواهم پول زور از شما بگیرم. بلکه بدانید که: باند رفسنجانی هزار برابرش از پول دانشگاه آزاد دزدیدند و بردند. و این مبلغی که من از شما می خواهم در برابر دزدی های دیگران هیچ است).
این آخرین فرصت برای رهبر ایران است. و اگر شما خواسته مرا انجام ندهید – من نیز از این به بعد هیچ کمکی به شما نمی کنم. و شما هم هیچ کاری نمی توانید بکنید.
درضمن فکر نکنید که: لابد دانشگاه آزاد خیلی خوب است. نه – دانشگاه آزاد آشغال است. خدا لعنت کند آن کسی که دانشگاه آزاد را ایجاد کرد. و اینهایی که مرا از دانشگاه آزاد اخراج کردند – بدانند که:
به کیرم که مرا از دانشگاه آزاد اخراج کردید. اصلا برای من مهم نیست. من می خواهم به شما بگویم که: هیچ سگی نمی تواند مانع کار من بشود. و من اگر بخواهم مدرک دکترا بگیرم. فوق آخرش به یک کشور دیگر می روم و مدرک دکترا می گیرم.
من به یک کشوری می روم که در آن آزادی وجود داشته باشد. نه مثل کشور آشغال ایران – دیکتاتوری باشد. و بدون دلیل مانع تحصیل دانشجو می شوند. و دانشجو را بیخودی و بدون دلیل از دانشگاه اخراج کنند. درضمن اینطور که من دیدم – حکومت های دیکتاتوری اینقدر به مردم ظلم نمی کنند.
و شما فکر نکنید که: اگر مانع تحصیل من شدید – و مرا به ناحق از دانشگاه اخراج کردید – خیلی زرنگ هستید. و لابد به من ضرر وارد کردید. نه – بلکه شما اول از همه به خودتان ضرر وارد کردید – چون آدم با استعدادی مثل مرا از دست دادید. حلا شما فکر کنید که: اخراج من از دانشگاه چه سودی برای شما دارد؟ به نظر شما آیا محروم کردن دیگران از تحصیل مشکل کشور را حل می کند؟ اخراج کردن ناحق من از دانشگاه نشانه اوج تنگ نظری شماست.
و واقعا هم همین طور است. و اینکه اینها مرا از دانشگاه به ناحق اخراج کردند – به ضرر رهبر شد. چون در طی همین چند روز فکر من سرگرم کثافت کاری اینها شد. و من نتوانستم – خبرهای جدید و اطلاعات مورد نیاز رهبر کشف کنم و به ایشان بدهم. و این همان چیزی است که: باند سران فتنه می خواهد. چون اینها می خواهند کاری کنند که من نتوانم خیانت های اینها را گزارش بدهم. و متاسفانه رهبر نیز حماقت می کند و کاری را می کند که: اینها می خواهند.
برچسب:
نویسنده: نوید شریعتی